2777
2789
عنوان

عشق خاموش

1676 بازدید | 46 پست

سلام

سلام به همگی

من از اعضای قدیمی سایت هستم

حدود ۳ساله فعالیت نداشتم.امروز خیلی درمونده بودم

تصمیم گرفتم بیام براتون مشکلمو بگم.

اذیتتون نمیکنم 

همه بحث تو سه تا پست میذارم

من وپسر خالم ۶سال پیش به شدت عاشق هم بودیم

ولی دونفری که به جز ما از این رابطه اطلاع داشتن همیشه میگفتن که خانواده اون با این ازدواج موافقت نمیکنن چون خالم همش دنبال آدم های پولدار و تحصیلات بالا بود.چندتا خواستگار داشتم که رد کردم.

هرشب حرف های عاشقانه و قشنگ

رویابافی برای آیندمون

اینقدر این بچه پاک بود که بعد ۳سال اصلا بهم یکبار نگفت دست بهت بزنم؛یا پاشو بیش از حدش جلوبیاره

تا یه روز یه خواستگار خوب برام اومد

همه هی میگفتن چقدر خوبه و عجیبه که از تو خواستگاری کرده.

منم هوا برم داشت

گفتم نکنه بعد از این همه سال که منتظرش میمونم آخرش خانوادش مخالفت کنن و من سرم بی کلاه بمونه

خلاصه فکرامو کردم

خواستگارم خوب بود

خانواده مذهبی

پول

ماشین خوب

خونه 

به پسرخالم گفتم حداقل به مامانت بگو یه تماس با مامان من بگیره و بگه که ما پریا رو میخوایم.

در حد یه نامزدی کوچیک

سه روز بهش وقت دادم

نتونست راضیشون کنه

خالم هم نمیدونم چی در گوشش خوند و وعده بهش داد که شلش کرد

گفت مامانم میگه هنوز واسه این حرفا خیلی زوده

من ۱۸ ساله بودم و اون ۲۲

منم زدم رو لجبازی


هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خب بقیشو بگو این وقت شب منتظر نمونیم

خداجونم دلم برای نی نی نداشتم تنگه😢😭😭😭 خودت بهمون رحم کن و برامون معجزه کن من بهت ایمان دارم خدای خوبم منتظرم بیشتراز این نذار انتظار بکشیم خیلی دوست دارممم😍😘😙😗

بهم گفت هنوز واسه ازدواج من زوده ولی تو وقته ازدواجته

پای من نمون

گریه هایی که میکرد صداش تو گوشمه

آخر گریه هاش مثل زوزه بود دیگه

منم حسابی بهم برخورده بود

به مامانم گفتم زنگ بزن بیان واسه بله برون

ازدواج کردم

تا چند وقت میدیدم مثل شمع آب میشه ولی عین خیالم نبود

تا اینکه باشوهرم بیشتر آشنا شدم

اصلا بهم توجه نداشت

تو دوران عقد چندین بار رابطه خیلی سطحی داشتیم

اصلا ابراز علاقه نمیکرد

نه بوسه ای

نه آغوشی

نه...

فکرکردم به خاطر عقد بودنمون اینجوریه با عروسی حل میشه

ولی شب عروسی فهمیدم چه اشتباهی کردم

به بدترین شکل شب زفاف ما گذشا

احساس اینو داشتم که بهم تجاوز شده

تا صبح گریه کردم

هربار همین بود

شب ها شوهرم اصلا توجهی بهم نداشت و پشت به من میخوابید

خرسمو به بقل میگرفتم و میخوابیدم

یا تا صبح شعر مینوشتم و گریه میکردم

هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود
بهم گفت هنوز واسه ازدواج من زوده ولی تو وقته ازدواجته پای من نمون گریه هایی که میکرد صداش تو گوشمه ...

واااای چه بد عزیزم امیدوارم تهش خوشی باشه دوستندارم قضاوت کنم و بگم چرا زود ازدواج کردی تو که سنی نداشتی

هرروز وضع ما بدتر و بدتر شد

۶ماه حتی باهم رابطه نداشتیم و شوهرم میگفت از این مسخره بازی ها خوشم نمیاد

همش دنبال رفیق بازی بود

من باردار شدم

بچم به دنیا اومد

سر رفیق بازیش بحثمون شد و هرچی از دهنش در اومد جلو خانوادش بارم کرد

بخشیدمش

بازم دیدم با همکارهای زنش تو تلگ رام چت کرده

بحث کردیم بازم بخشیدمش

آخریه دیگه کارت رسیده بود به استخونم

گفتم چرا اذیتم میکنی

میدونید چی گفت؟

گفت اخلاقت بچگونس

هرچی من میگم گوش میکنی

شدی غلام حلقه به گوشم

دوست ندارم

هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود

داستانم خیلی طولانیه بگم تا صبح اذیت میشید

بعد این حرفش من داغون شدم

تمام زحمات و محبت های ۶ساله منو زیر سوال برد

تمام این ۶سال جوری نشون دادم که انگار شوهرم بهترین مرد زمینه

الان اگر به کسی بگم چه مشکلاتی داشتم همه فکر میکنن دروغ میگم

تا اینکه سه روز پیش خیلی بهم بی احترامی کرد

شب خوابیدم

خواب پسر خالمو دیدم

ما خونه پدربزرگم تقریبا یه روز در میون همدیگرو میبینیم

اون هنوز ازدواج نکرده

تو خواب بقلم کرد

اشکامو پاک میکرد

میگفت گریه نکن

تموم میشه این وضع

دوباره همه چیز مثل قبل خوب میشه

هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792