ی هفتس خونه مستقل گرفتیم. شوهرم ب هر بهانه ای تو هر شرایطی ولم میکنه میره سراغ ننه باباش . من ی بچه کوچیک دارم که ب خاطر حساسیت هر روز دماغش کیپ میشه و نمیتونه نفس بکشه باید یکی کمکم باشه تو این شهر غریبم. شوهرم جوری که نتونم ثابت کنم و ب کسی بگم آزارم میده فحش هرزه میده تهمت میزنه وسایل خونه روخراب میکنه جای خوابشو جدا میکنه ب خانوادم توهین مبکنه. رفتن ب همه آشناها و فامیلایی که تو این شهر داشتم گفتن شما گفتین بره جدا خونه بگیره. اونام میترس بیان پیشم. بهم گفته اوردمت اینجا که طلاقت بدم تقصیر خانوادمم نباشه. دو سال کارتم دستش بود تمام درامدمو خورد و خرج کرد حالا میگه میخواستی ندی خانوادش میگن چیزی نداشتی. این دوسه روز مشاجره داریم. میگه طلاقت میدم غر میزنی. خونه خلوت میخوای. میگه مادرت فاسده. منم از خونه بیرونش کردم و سوییچ ماشینم ازش گرفتم. امروزم گفتم بچشو برداره و بره حالا که من مشکل اخلاقی دارم. فردا هم قراره خواهرزادم بیاد تکلیفمو معلوم کنه اگه بیاد .خسته شدم. منم فحش میدم بد و بیراه میگم. کتکش میزنم اما اون با حرفاش اتیشم میزنه. هیچی نمیگه یهو ی حرف بد. کارایی که نتونم ب کسی بگم. من فقط صدام بلنده هیچ کاری ازم نمیاد. خ بیچاره ام. درمانده ام. چکار کنم؟ دیروز از صبح تا غروب بی خبر ولمون کرد و رفت حتی ی زنگم نزد با خانوادش رفت عروسی راه دور . وقتی میگم چرا میگهدوس داشتم
شوهرت چقد بامزس کاراش عینه بچه.ولی من فک کنم اگه بلد باشی میتونی خرش کنی عین موم بیاد تو دستت فک کنم ...
ببین من پول دادم ماشین خریدم . بدهیای عروسی و خونه رو دادم. خونه رو که ول کردم برا ننه باباش و خواهراش از بس اذیتم کردن. عروسی که هم میگه خودم گرفتم. ماشینم که اونا سوار میشن. فک کن من حامله بودم با اتوبوس میرفتم خونمون اون با ماشین من دوستاشو سوار میکرد میبرد دانشگاه. خانوادشو میبرد کاراشونو انجام بدن
فقط چهر خط خوندم.از اسیری اوردنت یا تو خونه پدرت زیاد بودی😔😞😩😩😩😩😩😩😩😩😩
گولم زد. همه گفتن در شان تو نیستن خودش و خانوادش. من تو بدترین شرایط روحی بودم بهش گفتم بیا خاستگاری بعد چهار سال که منتظر بود. چقد اذیتم کردن سر مهریه . عقد و نامزدی بی هیچ کادو و دسته گلی. هیچی ازش نخواستم نه طلا نه پول . تو دوران عقد پول میذاشتم جیبش.