توی ۶ هفتگی سراسر استرس و دعوا داشتیم با همسرم. شوهرم حیوون خونگی داره پرنده و آکواریوم . خیلی بو میدادن و اذیت میشدم به خاطر بارداری. با هم دعوامون شد گفت طلاقت میدم بچه ات هم مال خودت. یادم نمیره گوشه تخت گریه میکردم
ما دوتایی گریه میکردیم. خیلی سختی کشیدی کنارت نبوده
یک هفته حالم بد بود محلم نذاشت وقتی بچم سقط شد اومد بیمارستان اونم تنهایی. خانواده کثافتش نه اومدن نه زنگ زدن. میخوام جدا شم ازش. دیگه اگه بمیره هم واسم اهمیتی نداره
فقط ناراحتم که بچمو از دست دادم شوهرم آدم نبود و نیست و نمیشه. زود خودشو نشون داد. ازش نمیگذرم. امیدوارم تاوان قطره قطره اشکهایی که ریختم پس بدن همشون
فقط ناراحتم که بچمو از دست دادم شوهرم آدم نبود و نیست و نمیشه. زود خودشو نشون داد. ازش نمیگذرم. ام ...
نینی منم پسر بود همش خواب میدیدم تو بغلمه. قبل افتادنش خواب دیدم بچم تو بغلمه و محکم میخورم زمین و نمیتونم بچه را نگه دارم . چند روز بعد از دست دادمش. هنوز هم خوابشو میبینم.دلم براش تنگ شده