ی همسایه داشتیم هوو بودن زناش بعد ب هم میگفتن اجی باهم میرفتن ارایشگاه و اینا تو ی خونه هم بودن و خیلیم باهم خوب بودن
ی همسایه هم داشتیم بچه دار نمیشدن مشکل از زنه بود شوهرش ی مسافرت میره پیش خانوادش برمیگرده مادرشوهره بزور برا مرده زن گرفته بود زن اولش اصلا ی حالی بوووود همش گریهههههه بعده 6 ماه زن اوله باردار میشه....مرده میخاسته زن دومو طلاق بده زن اولش نذاشته گفته حتما بخاطر قدم این بوده ک خدا بهم بچه داده