میخوام یکم درد دل کنم. من همیشه مامانم به بدسلیقگی و شلختگی شناخته شده تو فامیل. همیشه ظرفهای نشسته و تلنبار شده تو خونمون بوده از بچگیم. خونه پر آت آشغال بوده. منم هروقت خواستم کمک کنم با مامانم دست به دست هم بدیم تمیزکاری کنیم مامانم غر زده. یا همکاری نکرده. یا گفته هروقت شوهر کردی برو خونه خودتو تمیز کن به من کاری نداشته باش. من تو چار پنج سال گذشته به هر ضرب و زوری بود خونه زندگیمونو یکم سرو سامون دادم. دکوراسیون مجبور کردم بخرن. وسایل خونه رو نو کردم. (اینم بگم اصلا مشکل مالی نداریم. بلکه وضعمونم خوبه. ولی مامان بابام جفتشونم به شدت تنبلن و نمیخوان حتی یه خرید ساده برن یا مثلا مامانم حتی زورش میاد یه کارگر بگیره واسه تمیز کردن خونه) . هرو قت برامون مهمون اومده مامانم تو لیوانای کثیف براشون چایی آورده و تو پیش دستی های خیس بهشون میوه داده من از خجالت آب شدم. اینم بگم مامانم اصلا بهیچ عنوان خجالت نمیکشه که کسی خونه شو تو اون شکل ببینه و میگه به خودم مربوطه. البته من عاشق مامانمم و این تنها اخلاق بدش. من همیشه سعی کردم درمورد تمیزی مثل مامانم نباشم و بزرگترین ترسمم تو زندگی اینه که مثل مامانم بشم یه موقع. شاید باورتون نشه مامانم هیچوقت حتی یه کیک ساده یا یه پیتزا یا یه دسر یا یه ژله ساده درست نکرده. ولی من خودم یاد گرفتم بهترین غذاها رو درست کنم. مامانم گاز خونه شو سالی یه بار پاک میکنه اونم دم عید. ینی وضعیت انقد فجیعه. مامانم تو سی سالی که زن بابام بوده شاید دو سه بار مهمونی شام داده و کسی رو دعوت کرده. هیچکدوم از فامیلارو پاگشا نکرده بعد عروسی
من خودم آدم تمیزیم. خونه م همیشه تمیزه. بهترین غذاهارو میپزم. بهترین مهمونیارو میدم. ولی بازم مثل دخترایی نیستم که مادرشون کدبانو و همه چی تموم بوده. هنوزم حس میکنم یه نقصایی دارم. مثلا لباسامو خوب تو کمد مرتب نمیچینم. گاهی شلخته و بدون آرایش میرم بیرون😔 بهم بگین چطوری یه کدبانوی واقعی باشم😢😢😢 من واقعا عقده این چیزارو دارم. دوس دارم پرفکت باشم.