در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته میخورد و میتراشد.این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلفی کنند. بوف کور صادق هدایت
با کاربری قبلیم چند سال پیش یه کسی که کاربر خیلی خوبی هم بود و من واقعا دوسش داشتم خانم و تا حدی مذهبی به من شماره یکی داد گفت خودش همه چیزو میگه میگفت من که زنگ زدم گفتم به این چیزا اعتقاد ندارم یه چیزی بگو اول تا باورم شه بعد میگه قشنگ گفت تو خونم و تو اتاق جلو کمد و چی تنمه و جیغ کشیده بود از ترسش دیگه سرکتاب باز نکرده بود.
اقا منم گفتم چه خووووب و با اصرار شماره رو گرفتم و به سختی زنگ زدم چون همش نماز بود ولی اصلا اونجوری که اون خانم تعریف کرده بود نبود هیچی نتونست بگه