تو شهرغریب تنهام همش تو خونه ام جنوبم هوا خیلی گرمه اصلا نمیشه جایی دخترمم خیلی ازیتم میکنه پنج و نیم ماهشه دیوونم کرده حتی شبا هم خواب نداره خدا منو ببخشه سرش داد میزنم نگام میکنه بهم میخنده کم اوردم حتی نمیتونم درست کارای خونه انجام بدم بیست سالمه ولی احساس پیری میکنم شوهرمم صبح زود میره ساعت یازده ونیم شب برمیگرده چند روز رفتم خونه مامانم شوهرم نزاشت بیشتر از چند روز بمونم دیگه.حوصله هیچی ندارم
ما هم که شهر غریب نیستیم همش تو خونه ایم.تو نت بزن کارهای هنری یاد بگیر سرگرم شو.مناز با فیلمهای نت قلاب بافی یادگرفتم.خطاطی هم زیاد سرچ میکنم.یه کاری بکن
پایانی برای قصه ها نیست.....چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر
گلم من حامله ام با یه پسر شیطون دوساله به خدا خیلیی اذیتم میده تواین گرما میگه بریم بیرون ولی سرش داد نمیزنم سرگرمش میکنم طفلی گناه داره مادرشی همدمش باش درکت میکنم منم شوهرم کمباین داره تقریبا نصف بیشتر سال خونه نیس
یه روزی رفتیم تو کوچه با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین بار بوده😥😣کی فکرشو میکرد یه روز با ادمایی حرف بزنیم که تا اخر عمرمون شاید هیچ وقت نبینیمشون🤩😍
دلم میخواد دخترمو بدم یه هفته به یکی نفس بکشم خیلی ازیت میکنه اصلا وقت واسه خودم ندارم
نگوووووووووو این حرفو به خدا یه روز نبینیش از غصه هلاک میشی من این حرفو میزدم یه بار مجبوری گذاشتمش خونه پیش مادرشوهرم خودم رفتم یه شهر دیگه دکتر از دوریش داشتم دق میکردم
یه روزی رفتیم تو کوچه با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین بار بوده😥😣کی فکرشو میکرد یه روز با ادمایی حرف بزنیم که تا اخر عمرمون شاید هیچ وقت نبینیمشون🤩😍
هر دادی که سر بچه زده بشه به مثابه یک ضربه چاقو به بدنشه. جای این فریادها تو روح و روان بچه می مونه. شرایطت رو درک می کنم خیلی سخته ولی اون بچه به میل خودش به این دنیا نیومده. شما آوردینش و در قبالش مسئولید