من چون حوصله ظرف شستن نداشتم، به مادرشوهرم اینا گفتم شام نمیخوام و اومدم بالا، چون ظهر و عصر که مهمونی بودیم من و مادرشوهرم ظرفارو شستیم و جاریم پس از صرف غذاش رفت تو اتاق😐😐😐
هیچی دیگه حالا تنهایی نشستم و موندم تا صبح چیکار کنم😕😕😕، شما در چه حالین؟؟؟
نهههههههه، همین چندروز بعد سه ماهم نمیتونم تحمل کنم، مادرشوهرم من طبقه بالام دارم نماز میخونم میاد یهو بالا تو دستشویی و اتاقی که میخوابیمو میگرده، پنجره رو میبنده میره پایین😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐