سلام من این موضوع رو چندماه پیش مطرح کردم اما با نظرای خوبی مواجه نشدم خانماچیزایی گفتن ک دلم شکشت و سپردم ب خدا الانم ساعت ۱۲نزاشتم ک نگین واسه پربازدید شدن داری دروغ میگی خواهش میکنم اگ نمیتونین راهنماییم کنید نمک روزخمم نپاشین و گزارش نزنید...من پدرم با زنداییم دوستع و این موضوع روما خیلی وقته میدونیم حالامامانم میخادبدونه چ جور ب بابام بگه ک میدونه اینم بگم بابام خیلی عصبیه ب نظرتون وقتی قرارگذاشتن بریم تعقیبشون کنیم خوبه؟یان؟
روزهای سختم که تموم بشه روی شونه خدا میزنم ومیگم از من که گذشت اما با هیچکدوم از بندهات اینجوری نکن خیلی سخت گذشت....
اگه بگید ممکنه پروتر بشن و باهم ازدواج کنن یا داییتو ول کنه زن دوم پدرت شه بهتره همون ناشناس ...
زنداییم پوست سبزه ای داره و خیلی چاقه و سینه هاش یکیش بزرگ تره اون یکیه صورتش پرچاله هس ک با پنک کک درسش میکنه و قدکوتاهی داره و خیلی ارایش داره ن والا انقدر بد زاتن ایناک نفهمیدیم اما هرجا اون هرزه بود اون بابامم همش اونجابود و
روزهای سختم که تموم بشه روی شونه خدا میزنم ومیگم از من که گذشت اما با هیچکدوم از بندهات اینجوری نکن خیلی سخت گذشت....