2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چه شجاع ایولل

مرسیی گلمم ولی کاش نمیدیدمشش🥲🥺

بعد دیگه بعد یه هفته آشنایی همچی اوکی بود از رفتاراش همچین خوشم اومده بود و مشکلی باهاش نداشتم اوایل رابطه قطعا جذاب تره نسبت به بعد اونوقت پسرا پیگیر ترن و حفظ رابطه براشون مهمه اینم همینطوری بودی بیشتر باهام حرف میزد از خودش شوق و ذوق نشون میداد نسبت به رابطمون و من بعد از دوماه گذشت امتحانای خرداد شروع شد و از اونطرف مامانم فهمیدم من باهاش حرف میزنم و منو تهدید کرد گوشیرو ازم تا جند روز گرفت و دیگه حتی نمیزاشت به جز کلاس از خونه برم بیرون گوشیمو چک میکرد که من باهاش حرف نزنم برا همین منم بهش نگفتم که اینجوری شدهه چون نمیخاستم بفهمه خجالت کشیدم بگم از طرفی رابطمون سرد میشد اکه میگفتم براهمین الکی امتحانا رو بهونه آوردم که دیگه بهم پیام نداد ارتباطمون فعلا قطع بشه تا مامانم کم کم یادش بره دیگه گوشیمو چک نکنه بعد امتحانام تموم بشه با خیال راحت باهاش حرف بزنمو و زنگ بزنم بهش... ادامش الان میگم

مرسیی گلمم ولی کاش نمیدیدمشش🥲🥺بعد دیگه بعد یه هفته آشنایی همچی اوکی بود از رفتاراش همچین خوشم اومد ...

بچه هااا بعد من چنلم داشتم تو تلگرام اونجا با یکی دوتا از رفیاقم فعالیت میکردم ولی خیلی کم چند تا کلیپ و تکست میزاشتم و به اون صورت فعالیت نداشتم بخاطر سختگیری های مامانمو و امتحانام..

بعد از چند روز خیلی عصبانی شد اومد به من گفت تو واسه من ارزشیی قابل نیستی چطور وقت داری تو چنلت فعالیت میکنی با رفیقات حرف میزنی تو چنلت من به تکساشون کلیپاشون واکنش نشون میدادم بلاخره چنله باید واکنش بدیم بهم اون گنده میکرد همچیو که تو چرا با اونا حرف میزنی دودقیه آن میشدم کلیپ بزارم تو چنلم گیر میدا بهم تو چنلت واجب تر از منه برات و اولویت اونه نه من یا اصلا تو داری با کسیی دیگه حرف میزنییی که آن میشی ولی به من اصلا تکست نمیدییی...

حالا از اونور من بدبخت مونده بودم نمیتونستم بیام بهش بگم آقا جان من مادرممم قضیه رو فهمیده بیشتز بخاطر اونههه..🥲

قضیه ادامه داره بچه هااا این واسه قبلا ..

بگو



گفتش من دیگههه نمیتونمم ابن رابطمون تحمل کنممم بهتره باهممم کات کنیممم این رابطه اییی که توش توجه و ارزش برای طرف مقابل نباشهههه برا من هیچ ارزشیی ندارههههع منم دیگههه چیزی نگفتم بخاطر مامانم چون مامانم تهدیدم کردهههه بود که باید با این پسره کات کنییی میدونید برا چییی رابطه ما مثل قبل نشد بیشتر بخاطر مامانم بودد منمم هیچوقت روم نشد بهش بگن علت لین رفتاراممم بخاطر اینکه مامانم نمیزاره ما باهمم باشیممم😭😭

منم مجبور شدممم بخاطر مامانمم گفتش حق ندارییی باهاش حرف بزنییی اون بدرد تو نمیخوره و فلان مامان من کلا باورش اینه هر پسری که باهات دوست میشه دوست نداره داره بازیت میده منم دیگه اصراری نکردم بهش گفتم باشههه هرجور راحتییی دیگه ارتباطمون قطع شد اینم بگم من خونمون قزوینه،مامانم اجازه نمیداد برم تهران حتی خونه ابجیم که مبادا برم ببینمشش🥲💔..... الان بقیشو میگم عزیزم


گفتش من دیگههه نمیتونمم ابن رابطمون تحمل کنممم بهتره باهممم کات کنیممم این رابطه اییی که توش توجه و ...

خلاصه بعد دوماه دوستمم گفتش بیا من بهش زنک بزنم باهاش حرف بزنمم رابطتتونو اوکی کنم باهمم منم قبول نکردم گفتم دوماه گذشته اون دیگه بهم من براش مهم نیستم ذره ای بهم حسی نداره امکان نداره برگرده..🥲

دوستم گفت تو کاریت نباشه بسپر به من من باهاش حرف میزنمم منم قبول کردم زنگ زد بهش حرف زد از پشیمونیم افسردگیو حال روحانی داغونم بهش گفت بعد منم دیگه مامانم فکر نمیکرد به احمد برگردم براهمین اومدم التماسش کردممم به هیچ وجه قبول نمیکرد باهام برگرده بنظرتون اگه دوسم داشت انقدر راحت قبولمیکرد که منو از دست بده؟🥲

ولی انگار تو این رابطه من بیشتر عاشق بودم براهمین ضربه خوردمم🥺💔

تا میتونستم خودمو پیشیش کوچیک کردم التماسش کردم میتونم بگم افتادم پای منت کشی که فقط قبول کنه ما دوباره باهم باشیممم بهش گفتممم تروخدااا من بدون تو نمیتونممم و هرجوریکه فکرشو کنید خودمو غرورمو جلوش زیر پا گذاشتم فقط برا اینکه برگرده تا اینکه قبول کرد بلاخره بعد از اینکه تا میتونست کاریی کرد تا من جلو پاش خودمو خورد کنممم تا بعد رضایت داد که برگرده دوباره بچه هااا من خودمو،خیلیی کوچیک کردممم واسه کسیی که فقط خودش تو زندگیش براش مهمم بوددد🥺💘

ما برگشتیم ولی رابطمون به خوبیی و زیبایی قبل نشود اون دیگه یه طرفیم هم بخاطر این بود که شرایط منو کنار خانوادم درک نمیکرد منو با خودش مقایسه میکرد که از هفت دولت آزاده

دیگه قدمی برا من بر نمیداشت واسه خوشحال کردن من برا من کمتر وقت میزاشت رابطه ما لانگ بود من نه شرایطش داشتم که حتی باهاش ویدیو کال بگیرمم از طرفی اعتماد به نفسم نسیت به قیافم خیلی پایین بود حتی مادرم نمیزاشت برم تهران و ببینمش و اونم هیچوقت حتی نمیگفت که من بیام منم اصرار نمیکردم چون حق داشت خانواده من از رابطمون اطلاعی نداشتن و قطعا اگه میومد براش دردسر میشد. من دلم میخاست تو رابطه عشق و علاقه ببینیم اون به ظاهر اینو نشون میداد ولییی من میفهمیدم میتونستم حس کنمم که چقدر آدم بی ذوق و احساسیههه🥲 دلم میخاست ازم تعریف کنه بدونه اینکه خودم بهش بگم حواسش بهم باشه بره دنبال اینکه چیکار کنه حتی با این حال که رابطمون مجازیههه منو خوشحال کنه بهم حس دوست داشته شدن بده چمیدونم یه حرکتیی یه قدمیس در جهت شادیه دل من بزنه همش حرکت از من بود همش من کلیپ میفرستادم براش کلیپ خنده دار همش من باهاش حرف میزدممم مشورت میدادم از تجربیاتم میگفتم بهش اون چیزیی راحب خودش و روزمرگیاش به من نمیگفت خسته شده بودم از اینکه همیشه من دارم باهاش حرف میزنم همش من سر صحبت باز میکنم زنگ میزدم فقط بلد بود بگه سلام چطوری خوبی چه خبر من اگه ۱۰۰ تا حرف میزدم اون ۱۰ تا حرف میزد هیج شوق و ذوق و علاقه ای من توی این آدم نمیدیدم خیلی وقتا توی چت خیلی سرد رفتار میکرد باهام من احساس میکرد هرچقدر که میگذشت با اینکه من برای بهتر شدن رابطمون تلاش میکردم و سعی میکردم خودمو بهتر بکنم اخلاقای بدمو صدمو براس این آدم بزارم ولییی میددمم این آدم هیج تلاشیی برای رابطمون نمیکنه خیلی بی ذوق و شوق رفتار میکنه عین ربات منم دیکه خسته شدم این آدم اصلا راجب کارای روزمره خودش زندگیش اهدافش علایقش درمورد خصوصیاتش باهام حرف نمیزد دیگه تا همین چند روز پیش بود که دیگه خسته شدممم از این رفتاراش به روش آوردم.. و توجیه کرد مثل همیشه رفتاراشو منو مقصر دونست و اینجوری شد که واسه همیشه کات کردیمم🥲💔

آرهه

مرسید که هستین بچه هااا گفتم همشوو ببخشید اکه طولانی شد باید همشو میگفتم خودمو خللی میکردممم ممنون میشمم قضاوت خودتونو از رابطه مااا بگین حتما بگین که نقطه ضعف من چی بوددد خلاصه هرچی میدونین بگین 🥺💔

مرسید که هستین بچه هااا گفتم همشوو ببخشید اکه طولانی شد باید همشو میگفتم خودمو خللی میکردممم ممنون م ...


الهی🥺کاش همون اول صادقانه میگفتی مادرم نمیزاره و این مشکل رو دارم که فکر نکنه بهش بی توجهی از طرفی اونم اگه واقعا دوستت داشت وقتی برگشتی اینطوری نمیکرد

براش متاسفم تو رو که انقد عاشقشی از دست داد

میدونم سخته ولی سعی کن بهش فکر نکنی خودتو سرگرم کن برو بیرون با دوستات وقت بگذرون

مطمئنم اونی که واقعا لایقت هست رو پیدا میکنی🥲🤍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز