ببنید بچه هااا خیلی خلاصه بخامم بگم موضوع از اونجا شروع شد که من اول از این طرق باهاش آشنا شدم اون تو یه کافه تو قیطریه تهران به عنوان حسابدار کار میکرد منم خونه خواهرم اونجاس و تابستون پارسال من اونجا دیدمش با ابجیم میرفتم کافه قیطریه با ابجیم من خونمون قزوینه من خونه خواهرم بودم یه مدت باهام میرفتیم اونجا و من اونو میدیدم اینجوری شد که من بعد چند برخورد باهاش روش کراش زدم و اول استارت از طرف من بود بهش درخواست دادم که میتونیم باهم آشنا باشیم اونم از قضا از من خوشش اومده بود و از خدا خواسته قبول کرد درخواستمو ما نزدیک یه،هفته باهام حرف میزدم و تا باهم آشنا بشیم.))