سیار رو تخت دراز کشیده بودم اومدسمتم دستشو بالااورد منم ترسیدم نکنه بخاد بزنه سریع صورتمو بادست پوشوندم
نمیدونین چه خنده ای کرد گفت ترسیدی نترس نمیزنمت
انگار همه چی جلو چشام میاد
یبار انقد منو زد رفتم تو کمد قایم شدم التماس میکردم منو نزن خودشم ترسید گفت بخدائیگه نمبزنمت ولی دروغ گفت باز زد