من به شخصه آدميم كه احترام ببينم احترام ميذارم بي احترامي ببينم بي احترامي نميكنم ولي ديگه خودمو كوچيك نميكنم
جاري من ١٤ سال بزرگتره من عروسي كرده بودم بايد همه فاميل شوهرم و خانواده هاشون اينا و دعوت ميكردم يك عده و شوهرم يك عده هم مادرشوهرم هماهنگ كردن يك عده هم خودم زياد بودن اخه به هر خانواده اي هم به يكيشون ميگفتيم جاري من حساسه كه اگر به برادرشوهرم ميگيم به اين بايد جدا بگيم و دعوتش كنيم به من از عمد مادرشوهر و شوهرم و خواهرشوهرم و. برادرشوهرم تاكيد كردن چون من و ميشناختن آدم راحتيم و خودمو از شوهرم جدا نميبينم به يكيمون بگن كافيه ولي جاريم اينطوري نيست و حساسه براي همين شناختشون گفتن كه بدونم منم گفتم اشكالي نداره حتما ميگم بهشون من حضوري رفتم خدمتشون گفتم در اين حد احترام گذاشتم شوهرم به برادرش هزار بار گفت بعد مهموني بخاطر بيمارستات رفتن خواهرشوهرمون كنسل شد افتاد هفته بعدش باز من پيام دادم و شوهرم حضوري ديده بودشون گفت خانم جواب پيام منو كه ندادن هيچ تا ساعت ١٢ شب فكر ميكرديم مياين نيومدن حتي يك زنگ بهم بزنن يك پيامك بدن يا حضوري بگن ببخشيد من نتونستم بيام و... هيچيييي
من خيلي ناراحت شدم چون ماه قبل من عروس عموي شوهرم هم همزمان با من رفته بود خونش اونم مهموني گرفته بود مثه من اين خانم بدونيكه دعوت بشه يك كيك گرفت و اومد
من تا حالا هيچي نگفتم وليييي واستادم دوباره كه مهموني بگيرم و مادرشوهرم يا هركدومشون گفتن بايد جدا دعوتش كني حرفامو ميزنم و ميگم احترام بايد دوطرفه باشه حداقلش اينه طرف كه اينقدر حساسه رو دعوت شدنش بايد به ميزبان احترام بزاره و شخصا خبر بده نمياد نه كه تا ١٢ شب صدبار به من گفتين الان مياد الان مياد!!!!
بنظر من ادم بايد به شخصيت خودش ، خودش احترام بزاره
البته اينم بگم اونروز بعضياي ديگه هم نيومدن كه خبر ندادن ولي اونا مثه ايشون حساسه نبودن كه حتما بايد شخصا دعوت بشن وًهزار بار بايد بهشون بگيم واسه همين از ندادن خبر نيومدنشون ناراحت شدم