من هرچی شوهرم میگه نه نمیگم بیرون نمیرم چون دوس نداره دوستی ندارم اینجا چون دوست نداره خونه مامانم دیر به دیر میرم.. خودشم هیجا نمیره نه خونه مادرش نه مامان من اخرین بار خونه مامانش ک دوسه تا خیابون فاصله دا ره چهارما پیش رفته. خانواده من ازم دورن هروقت میخوان بیان اینور دعوا داریم ک چزا میان بگو نیستیم امروز گفت اومدن تحویلشون نمیگیوم منم هرچی از دهنم در اومد گفتم بهش. الانم قهرم کلا دوست داره تو تنهایی خودش باشه خانوادشم بخوان بیان میگه چزا گفتی. مامانش دلش طاقت نمیاره میاره باز پیش همسر بی احساس من... خانواده من که هر پنج ماه یبار میان اونم بخاطر من. وقتیم میان مس موش میشه جرات نمیکنه تحویل نگیره. ولی نمیدونم چرا باید هرسری من باهاش بحث کنم... من یبار گزاشتم رفتم ازون موقع انقد میترسه که باز برم وقتی خانوادم میان لحن حرف زدنش عوض میشه یعنی خوب میشه. الانم قهرم باهاش چون متنفرم شدم ازین حرفاش ک میگه چرا میان انقد امروز نفرینش کردم. واگذارش کردم به خدا ک انقد اذیت م میکنه.قبلنا هرچی میگفتم منو میزد الان خدا کاری کرد زبونش کوتاه شه تا یه چی میگه منم اون غذیه رو میگم که لال میشه.. اما اون موقع ها یعنی دوسال پیش با کوچکترین چیزی ک میگفتم منو میزد.. از خدا میخوام کاری کنه سرش ب سنگ بخوره. سر عقل بیاد واقعا خستم کرده
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
وقتی هشت ماه بعد ازدواج رفتم خونه بابام بهشون گفتم منو میزنه اجازه حرف زدن نمیداد اما بیشتر بخاطر شکاکیش رفتم ک بهتر شه اما نشد فقط دست بزن و کنار گزاشت. الان اگه عصبیم بشه جدو ابادشم فوش بدم دست روم بلند نمیکنه فقط عصبی میشه ی کلمه هم حرف نمیزنه