کسای که خیانت دیدن و موندن میشه بگید بعدش چی شد ؟ من وقتی دیدم همسرم خیانت کرده اونم تا تهش رفته تا سه ماه حالم خراب بود اصلا باورم نمیشد همچین کاری کرده ولی وقتی فلش بک میخوره به گذشته میگم ای داد و بیداد اون زمان هم با این دختره بوده من خبر نداشتم فکر میکردم با زن متاهل اونم بچه داره نمیره تو رابطه یکبار دیدم حدود چهار سال پیش دایرکت همین خانوم رفته بود راجب ماشین صحبت کرده بود که این ماشین خوبه اونم گفته بود آره ، من دیدم گفتم چرا رفتی دایرکت این خانوم گفتش راجب ماشین داشتم تحقیق میکردم منم گفتم آره جون عمه ات پیگیر نشدم درگیر مسائل های دیگه بودم و اینقدر بهش اعتماد داشتم گفتم عمرا همچین کاری کنه بره با این زن متاهل اونم فامیل،خلاصه گذشت گذشت این دوسال اخیر خصوصا این یکسال اخیر دیدم خیلی تغییر کرده مرتب میره آرایشگاه ، مرتب شیو میکنه رابطه ی جنسیمون تغییر کرده چند باری تو رابطه بهم گفت خیلی دوستت دارم منم گفتم منم دوستت دارم بعدش میگفت نه من بیشتر دوستت دارم یه چیزای میدونم که تو نمی دونی می میگفتم منظورش چیه ، یا راجب خیانت بقیه حرف میزدم تو روستا اتفاق افتاده خیلی عجیب حرف میزد مثلا میگفتم فلانی نمی دونستع متاهلع میگفت مگه میشه اصلا اینجوری نیست ،، حالا از این جزئیات و ریزبین بودن ها بگذریم دیدم خیلی تغییر کرده. و حسم میگفت خیریه تا اینکه دیدم ایرپاد گرفته گذاشته رو در گفتم برا کیه مکث کرد گفت برا خودم ،،،بعدش گوشیش گرفتم از هوش مصنوعی سوال کنم دیدم عکس ایرپاد گرفته پرسیده این برا آیفون ۱۳ خوبه گفتم عجب ن من آیفون دارم نه این ، سریع اومد بالا سرم متوجه پیام شد من رفتم نماز بخونم اومد بالا سرم گفت چی شده چی شده گفتم هیچی گفت نه یه چی شده گفتم این چه سوالی از همش مصنوعی بود گفت کدوم سوال من گوشی رو برداشتم نشون بدم دیدم پاک کرده صفحه جدید باز کرده نوشته برا اندروید خوبه گفتم چرا پاک کردی گفتش همون اول همین بوده تو اشتباه دیدی گفتم استغفرالله مگه چشم دروغ میده شرمنده شد گفت ای کاش دستم میشکست پاک نمی کردم بهش گفتم من از فردا میرم مشاوره دیگه خیلی شورش در آوردی شکم اول افتاد روی دوست صمیمی و فامیل همون زن چون یه مدت میدیدم از دوستاش شماره ی اون دختره میخواست میگفتم برا چی میخواستی میگفت برا جور کردن پسر داییم که اونم باورم نشد ،،،خیلی دعوامون شد سر اون حتی ، خلاصه سر این آیفون کلی دعوا شد و من رفتم مشاوره و همچنان دعوا و بحث میگفتم تو هیچی رعایت نمی کنی یکسری مرز و اینا مشخص میکردم عصبی میشد من با آشتی اومدم خونه مامانم اینا بعد برگشتم خونه بازم تو ماشین بحثمون شد از مرزها و رعایت کردن ها گفتم شب قبلش هم پشت تلفن دعوامون شده بود ،، خلاصه من برگشتم خونه دیدم توی آشپزخونه موی قهوه ی بلند افتاده اومد بالا سرم گفت چی شد گفتم هیچی نمی دونم این موی کیه گفت باز شروع کردی کولر خراب بود کولر ساز فقط اومد زنگ زد عموش گفت آره کولر ساز اومده و موهاش بلند بود منم همه جا گشتم این موها رو میدیدم اینم پاهاش میلرزید بهش گفتم چقدر بلنده بعد گفتم باید دوربین چک کنم داد و بیداد کرد خودشو زد همسایه اومد بازم داد و بیداد خلاصه هم من به جنون رسیدم هم خودش من هم گریه هم خنده و هم رقص همه چیر فاطی. کردم با دیدن اون مو همه جای خونه ، اون شب گذشت حالم ازش بهم میخورد میگفتم خونه ی که با عشق چیدم و با نداریش ساختم و به اینجا رسید حالا این جور کثافت شده ، اون شب گذشت روز بعدش رفتم حمام چک کردم دیدم بله تو کیسه ی حمام هم همین موی بلند رنگ شده بیشتر حالم. خراب شد و رفتم امام زاده تا تونستم زار زدم زار زدم زار زدم زار زدم همه اومدن بالا سرم ،،،، گفتم درد سقط و از دست دادن بچه هام کشیدم و درد. حالا درد خیانت اونم از کسی که تمام یار و دوست و عشقت بوده ،،،همسایه مون روز بعدش اومد نمی دونم چرا یکهو اینستا عکس همون دختر دیدم چند باری قسمت درخواست اومده بود دیدم عهههه رنگ موها ش دیروز قهوه ی بود چرا الان مشکی گذاشته زیر دلم خالی شد گفتم نکنه همسر من با همین رفته تو رابطه منی که فکر میکردم اصلا با زن متاهل نمی ره ،،، خلاصه کارگاه بازی ما شروع شد ،،همسایه هم اومده خونه مون راجب این دختره پرسیدم چون دختر داییش بود همسرم اومد پیشمون اسمش جلو همسایه آورذم همسرم پوزخند میزد میگفتم چیه یک عالمه زل زده لب هایش و دماغش هم عملی همه جاش ژل زده ،،،راجبش غیبت میکردیم گذشت گذشت همون شب به گوشی همسرم پیام اومد گوشیش گذاشت گفتم چرا گذاشتی بزار ببینیم گفت باز شروع کردی رفت زیر پتو منم پتو کشیدم رفت تو دسشویی با موبایل منم رفتم دنبالش گفت چی میخوای گفتم اون پیام چیه گفتش پیامی نیومده گفتم خودم دیدم بابا کیه کنکجاو شدم گوشی رو گرفت بالا من یقه شو گرفتم گفتم هر کسی هست بهم بگو داره زندگیمون رو نابود میکنه اخم کرد رفت سمت بالکن گوشیش رو شکست بعد منم جیغ هولم داد گوشی رو بزد بالا گفت بیا بیا همراه بانکه گفتم نمی تونستی همون اول بگی همراه بانکه میدونم پاک کردی الکی چیز دیگه نشون دادی چون بردی بالا بعد دو دقیقه نشون دادی همراه بانکه خنک نیستم دارم می بینم دعوای شدید شد و رنگ زد خانواده ها درگیر شدن و من برگشتم خونه مامانم با قهر و عصبانیت و همه چیز به خانواده ام سیر تا پیاز گفتم ،