من چقد ضربه خوردم از خانوادم
با کسی ازدواج کردم ک اصلا در حدم نبود
گندزدم ب زندگیم
چقدر بیهوده پدرم بهم توهین میکرد تو مجردی، چقدر بهم کم محبتی کرد ، چقدر رنج روحی بهم داد.... بخاطر اون فشارها شوهرمو بدون شناخت کافی قبول کردم
مواجه شدم با آدم کم عاطفه، تندخو، زودجوش، نابلد، کم منعطف، تمام عقد دعوا،وحشتناک
نتونستم جداشم
جهنم بود
رفتم سر زندگی
وای بازم مدام دعوا،کمبود،غصه،فشار....
یادمه چ شبهای زیادی گریه میکردم ک چرا خانوادم باهام خوب نبود
چرا زمانهایی ک میتونسیم باهم کلی خوب باشیم ،خوش و خوشبخت، قهربودیم، رنج کشیدم و گریه کردم
چرا شرایط جوری کردن ک بدون شناخت کافی وصلت کنم و بعدم نتونم جداشم
دلم برلی کسایی تنگ میشد ک زندگیمو تباه کردن ب نوعی...
خدامیدونه من چی کشیدم