من و شوهرم اصلا حرف همو نمیفهمیم! در هیچ موردی. اون اصن ب حرفام خوب گوش نمیده که بفهمه چی میگم. ضعفا و اشتباهاتمو جلو خانوادم ب زبون میاره . خ ادم مزخرفیه. تصمیم میگیرم دیگه باهاش زیاد حرف نزنم مگه ب قدر ضرورت . باز اشتباه میکنم. اصن نباید باهاش صمیمی بشم یا رازامو بهش بگم. خ هم ازم سواستفاده میکنه تمام درامدمو خرج کرده و طلاهایی که خودم خریدم اینقد پیله کرد تا فروخت بی هیچ تشکری انگار وظیفم بوده. دقعه پیش چون گفتم خونه مستقل میخوام جلو خانوادم خ حرفای بدی زد اینکه من بدم و خانوادش خوبن. من نمیسازم . افسرده ام. روابط اجتماعیم ضعیفه! چیزایی که ویزگی خانواده خودشه. ازش بدم میاد این همه بهش محبت کردم. جلو خانوادم وایسادم گفتم میخوامش! سه سال کار کردم برا زندگیمون وقتی اون زیر باد کولر درس میخورد من با شکم پر تو گرما میرفتم شیفت. اگه ی کار کوچیک برام انجام بده اینقد منت میذاره