2777
2789
عنوان

سوتی های کلامی😂

1252 بازدید | 30 پست

بیاین دور هم خوش باشیم و تعریف کنیم 😀

یه بار خونه ی بابام بودم شوهرم میخواست بیاد اونجا واسه نهار زنگ زد گفت نهار چی دارین منم مونده بودم بگم برنج وخورشت یا برنج و گوشت   

یدفه هول شدم گفتم برنج و گورشت😁😂

شوهرم پشت تلفن یه سکوت طولانی کرد بعد 😂😂😂😂😂😂

منم 😐 

خلاصه اون روز اومد خونمون من کلی سوژه شدم😂😂😂

رفته بودم دکتر زنان میخواستم بگم من پوکی استخوان کمر دارم اشتباهی گفتم من پوکی کمری دارم   

براتون اینگونه آرزو میکنم :ان زمان که در محشر .خدا بگوید چه داشتی ؟حسین سر بلند کند و بگوید حساب شد مهمان من است .  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یه بار تو جمع داشتیم سفره پهن میکردیم خواهرم گفت سفره رو بیشتر باز کن منم با صدای بلند گفتم تنگش خوبه

مادر آفریده شد تا جمعه ها کسی باشد دلش تنگمان شود، آفریده شد تا دل ببرد از ادمی و اگر نباشد جای خال اش زندگی را خالی کند از سکنه... آفریده شد تا دستهایش هر غذایی را خوشمزه، هر دردی را التیام، هر دعایی را مستجاب و هر زندگی را بخیر کند.... مادر زندگی در کنارت چقدر زیباست

یه بار سرکار دوستم زنگ زد یه جلسه خیر سرش برای ما هماهنگ کنه.

با یه دکتر ( از این آدم مهما) فامیلیش نجابت بود.

هول شد گفت سلام دکتر جنابت 


من نابود شدم از خنده

دل من در سبد عشق به نیل تو پیوست. نگهش دار به موسی شدنش می ارزد.

ما عقد بودیم.دنبال یه وام میگشتیم.تماس گرفتم بانک میخاستم کلاس بزارن بگم این وام شامل حال ما میشه گفتم این وام حامل شال ما میشه😂😂😂

البته الان میخندم اونموقع تا دو روز به سوتی ای که دادم فک میکردم

یه بارم پدرشوهرم گوشیشو داد گفت بزن ش ارژ منم رفتم بزنم نمیرفت تو

گفتم بابا هرچقد میکنمش نمیره تو 😐 پدرشوهرم اونجا غش کرداز خنده بعد  گفت باشه بده انقد نکنش خراب میشه😂😂😂

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز