مامانم خیلی داد و بیداد کرد همه تقصیرام گردن من افتاد حالا من نمیدونم حق با کی بوده
من از عصر برا مامانم که شیفت بیمارستان بود(کارمنده) یکی دو سه بار زنگ زدم گفتم تو که تو بیمارستانی از پزشکای اطرافت بپرس چرا من از صبح پشت قلبم داره تیر میکشه ، یعنی ان چنان داد و بیداد و نفرین میکرد از همون پشت تلفن که چرا زنگ میزنی چرا فلان میکنی!😭من بد بخت پیشونی سیاه باید به کی زنگ بزنم؟ کسیو دارم؟؟ بعدم که اومده حالا من دوسه بار درمورد دکتر و اینا صحبت کردم بعد دیگه حتی حرف نزدم و اخر کار درمورد کتاب کمک اموزشی خریدن و خرید واسه مدرسه و اینا حرف زدم یه دفعه وحشی شد پرید بهم اول که کلی فحش زشت داد کلی نفرین کرد که چرا تکرار مکررات میکنم!!!!!!!! 😭😭 الان نمیدونم چرا ولی داره گریم میاد نه از اینا از همه چی اینا فقط یه بخشی از زندگی کوفتیمه کلی ناگفته دارم من با خونوادم و خودم.... کلی فحش داد سرو صدا کرد نه عادیا چندین بار سینه کوبید به شدت نفرین کرد با صدای بلند طوری که گفتم الان همسایه ها میفهمن! بابامم همش میگفت خدالعنتت کنه که مامانتو اعصابشو خورد کردی😭😭من خیلی پیشونی سیاه شدم خیلی .... هیچکیو ندارم. حالا این در چه صورتیه؟ من رشتم تجربیه سال اخرم کنکور امتحان نهایی و... رو پیش رو دارم. روانپزشک هم متاسفانه من احمق از پارسال دارم میرم بخاطر علائمی که داشتم ولی نه فایده ای داشته و داره حالم روز به روز بدتر میشه! مامانمم نمیذاره حالم خوب شه ، مثلا یادم رفت بگم من بیشعور ، گفتم میخوام با روانشناس صحبت کنم نمیذارن اصلا نمیذارن هیچ خرجی نمیکنن حتی تا دوروز پیش پول تو جیبی هم به من نمیدادن چون منو کوچیک میکنن تحقیرم میکنن
نمیدونم باید چیکار کنم به خدا میخواستم داروهای اعصابمو قطع کنم چون نه اینا میذارن خوب شم نه اصلا فایده ای داشته و داره لطمه میزنه به زندگیم و داره زندگیمو از چیزی که هست پیچیده ترش میکنه!
به خدا من نمیدونم چجوری باید خودمو بکشم ولی احتمالا طبیعت کارخودشو میکنه از این همه فشار حرص بدبختی ناراحتی.....💔💔💔💔💔💔😭🤦♂️شرمنده زیاد شد