نفرینت میکنم به همان شبهایی
که من با فکر تو خوابم نمیبرد
و تو حتی نمیدانستی
یک نفر اینطرفِ دنیا
چقدر برایت دلش گرفته.
نفرینت میکنم به تمامِ آهنگهایی
که یک روز با شنیدنشان
یادت میافتم
و میفهمی کسی که زمانی
اینقدر دوستت داشت،
دیگر حتی دلش نمیخواهد
صدایت را بشنود.
نفرینت میکنم به روزی
که دلت بخواهد برگردی
و بفهمی من مدتهاست
از جایی که تو ترکم کردی
رد شدهام.
و بیشتر از همه،
نفرینت میکنم به همان لحظهای
که بفهمی من واقعاً دوستت داشتم،
اما تو آنقدر بیرحمانه تمامش کردی
که حتی خاطرهی خوبت هم
نتوانست نگهم دارد.
آن روز
دیگر هیچ کاری از دستت برنمیآید.
چون من،
همان دختری که یک روز
اینهمه تو را میخواست،
دیگر تو را نخواهد.