تو دانشگاه من خیلی تنهام، تو دوران مجازی برای درس و جزوه با یکی از پسرا دوست شدم، و علاقه داشتم بهش، خیلییی مهربونو صمیمی و خوب باهام حرف میزدا.. عاشقش شدم قشنگ...
حالا توی حضوری رفت پیش دوستاش،اصلا حتی نگاهمم نکرد هیچی.. من خب همه میدونن که تنهام دیگ.ولی نیومد اصلا، منم به قشنگی اون نیستم ، منو حتی دخترام تحویل نمیگیرن حقیقتش، من از دور دیدمش که با دوستاش بود بین کلاسا .. من بازتنها بودم
آخر کلاسا دیگ خودم رفتم بهش سلام دادم گفتم سلام حال شما خوبه ببخشید من سلام علیک نکردیم از سر بی ادبی نبوده روم نمیشد حقیقت، بعدم خیلیییییی ترسناک نگام میکرد خیلی بد ، اصلا هیچ تمایلی نداشت باهام حرف بزنه مشخص بود اصلا، حتی انگار بدش میومد ولی آخه چرا💔💔💔💔💔💔💔 بد فک کنم گفت نه چ حرفیه..
تو کلاس هم. ی سوتی بدی داده بودم گفتم هرچی بیشتر خجالت میکشم بدتر همین روز اول چ اتفاق وحشتناکی افتاد و میخندیدم ..ولی اون اصلا نمی خندید .. اصلا ..خیلیم بد نگا میکرد ینی ترسناک ..دیدم سکوت افتاد سریع گفتم ببخشید دیگ مزاحم نشم خدافظ شما .
آخه چرا 😭 💔