2777
2789
عنوان

تنهایی

21 بازدید | 3 پست

من تو یه روستا زندگی میکنم پارسال پسرعمو من غروب میره سره زمین خارهای تیغ که تمشک وحشی ازش میکنن با داس پاک کنه ماپمپ نصب کنیم آب بیارم توزمین به خوده احمقش گفتم غروب شدبسم اللا بگوکارشروع کن گوش نکرد یافراموش کردخداداند موقع داس زدن میزنه بچه اونارو زخمی میکنه منودوتاازدوستام خونه من بودیم دیرکه کردگفتم دیرکرده بریم دنبالش ساعت حالا ده شب شد۵۰مترکارداشت برسیم همه شنیدیم پسرعموم میگه ولم کنید کشت ینم چی میخاین ماهمه دویدیم گفتم دعواشده رسیدیم دیدیم خودش سه مترمیره اسمون میفته زمین میره بالا میادپایین یه دوست من قفل کرد کوپ تکون نمیخرد منواین یکی دوستم ادم هیکل مندی هم بود بسمالله الرحمان الرحیم باصدای بلندگفتیم پسرعموی منو فقط سه نفری مثل گونی کیسه سنگین باشه چطوری میکشی همین طور کشوندیم سه نفری تانزدیک اولین خونه رسیدیم لگدزدیم رفتیم توحیاط تابیاریمش توحیاط داشتن میزدنش خلاصه رفتن دعا پیش ملا کتاب دیدن هزارجارفتن فهمیدن داشت تمیزمیکرد با داس زده بچشون هنوزفامیل من دیگه اون زمین نرفت ونممیره ولی امشب من بایدبرم البته انجاالان چراغ گذاشتن نورانی شده نگهبان ۵۰۰متراونورترش هست بایدبرم ولی کمی ترس دارم

من خودم جن هستم ایناعین واقعییت بیان کردم جاهای تنگ و تاریک یکی تومحل ماهستش ۸۰سالشه ولی اندازه بچه ده ساله مونده اون موقهاصبح میرفتن حموم عمومی بوددیگه توراه زدنش کسخلش کردن

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز