2821
2789
عنوان

آزاد

| مشاهده متن کامل بحث + 692 بازدید | 114 پست
من دنبال شامپو موي سر خوبم اخر به نتيجه نرسيدم شامپوم اخراشه.... دنبال كار براي شوهرم هستيم.... دن ...

شاممو هد شولدر خوبه

شامپو تریاکم عالیه

 وزن اولیه ۷۷/۵۰۰ 😣   وزن الان ۷۳/۵۰۰😊  وزن هدف ۵۹🤗
من دارم دیوونه میشم‌. تحمل هر چیزی رو میتونم داشته باشم، بج  بی خبری‌.. اصلا نمیدونم چیکار دا ...

من تاحالا واس شوهرم ناز نکردم قهر نکردم حتی دیگ اشکامم براش مهم نیس 😊

همون fatshomaliقدیم😍😖😖😖😖

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

من دارم دیوونه میشم‌. تحمل هر چیزی رو میتونم داشته باشم، بج  بی خبری‌.. اصلا نمیدونم چیکار دا ...


من هی زنگ میزنم آشتی کنیم بدتر میشه ی حرفی میزنم باز قهر

خسته شدم دعوا

از زندگیم قطع امید کردم

افسردگی گرفتم

برایه یه خانوم واقعا خیلی شخصیتو میاره پایین دود ببخشید اینقدر راحت گفتم ولی عزیزه دلم شما قرار مادر باشی 😕 

خانومی تمیز با شخصیت 

اخه قلیووونمن نامزدم سربازیه دلم براش تنگ شده

میشه برام از ته دل دعا کنین از ته ته ته  دارم از خدا خیلیی دور میشممم خیلییی
صب ک پامیشی یه اهنگ شاد بزار خود ب خود پامیشی کاراتو انجام میدی .نماز یادت نره

دقیقا الآن یه هفته ست نماز نخوندم😢😨😔

اگه عادت شلختگیم رو بذارم کنار خیلی خوب میشه

برای شادی روح مادربزرگ عزیزم صلوات بفرستین    خیلی ممنون  
دارم فکر میکنم تو عروسی یکی از فامیلای نزدیک چی بپوشم و چیکار کنم قبلا به قر و فرم میرسیدم ولی الان ...

دقیقا مث من خیلی افسرده شدم

 وزن اولیه ۷۷/۵۰۰ 😣   وزن الان ۷۳/۵۰۰😊  وزن هدف ۵۹🤗

صورتم افتضاح جوش زده افتضاح😑😑😑😑

کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز