چند وقت پیش باهاش دعوام شد حرفی زد تو دعوا که خیلی دلم شکست خیلی خیلی زیاد طوری که تا چند وقت نبخشیدم
حتی شبش برام به عنوان عذر خواهی غذا هم از بیرون سفارش داد اما از دلم در نیومد باهاش حرف نزدم بعدشم سرد
امشب اومده دیدم برام یه وسیله خریده که خیلی نیاز داشتم
یاد زمانی افتادم که دانشجو بودم برای اون موقع ساعت هوشمند خرید اون موقع ها تازه مد شده بود سال 97
دلم گرفته اما یاد حمایتش که می افتم دلم یه جوری میشه
اما یاد حرفش که تو دعوا می افتم همه چیز انگار کدر میشه