من سنم رفته بالا و هنوز ازدواج نکردم
حتی تا این سن رابطه ای هم تجربه نکردم چون اصلا اهلش نبودم و معتقد بودم تو زندگی فقط یک عشق وجود داره و اون منو پیدا میکنه و ازدواج میکنم تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی می کنیم
همه چیز تو زندگیم زنجیره وار بهم وصل بود و عین دومینویی که بهش میزنی و خراب میشه پشت سر هم یه چند سال از زندگیم تلف شده از همه جهت و نمیدونم تا کی ادامه دار هست
هر جا میرم امکان نداره یکی ببینم و نگه آخی مجردی!؟چرا ازدواج نمیکنی
خواستگار هم داشتم ولی واقعا اصلا با معیارای من جور نبودن،میدونم احتمالا اگه باهاشون جور میشد خوشبخت نمیشدم،از ازدواج نکردن میترسم و از ازدواج بد کردن وحشششششت دارم
از لحاظ قیافه و تحصیلات وخانواده متوسط رو به بالا هستم ولی اصلا سر و زبون ندارم،خیلی هم بی اعتمادبنفسم،اصلا هم سیاست و درایت ندارم متاسفانه نه خودم نه خانوادم
خیلی حس بدی دارم،حس میکنم این چیزا شانسیه و من اقبالی ندارم
نمیدونم باید برای زندگیم چیکار کنم!