18سالمه
همههه عمرم شده درس و کتاب و ...
اخرشم یه تصادف ریز گذروندمو نتونستم برم جلسه
و متاسفانه پشت میمونم
میگنا فلانی دختر خونگیه من دقیقا یه دختر خونگیم
تا حالا با هیچ پسری تو رابطه عاطفی نرفتم
همیشه به حرف مامان بابام بودم بی اجازشون حتی خونه مامانبزرگمم که سرکوچمونه هم مثلا نمیرم اونقددد بچه مثبت
شلوغی ها و شیطنتایی که خیلیی از دخترا میکنن نکردم
اصلا نمیدونم اسمشو چی بزارم ولی پیشنهاد گرفتنی هم رد میکنم دیدم به پسرا خیلیییی خیلییی خیلی منفیه
نمیدونم شایدم بی اعتمادم
من چیکار کنم این فاز مثبتی دیگه خیلی برام غ ق تحمل شده
احساس میکنم همین راهو ادامه بدم اخرش ختم میشه به یه ازدواج سنتی که یه جورایی این فکر به مراتب وحشتناکه
هیچ ذهنیتی درمورد ارتباط با پسر جماعت ندارم اصن
فقط نه گفتن بلدم😂
هوووف