نه میتونم شوهرمو تحمل کنم یه فرد شدیداً خودشیفته و به بلوغ فکری و شخصیتی نرسیده هست
نه میتونم پدرمو تحمل کنم البته ک اگر بچه نداشتم برام بهشت بود خونه پدری فوقش میرفتم سرکار شب تا شب میومدم
یه دختر تقریباً چهارساله دارم دلمم براش میسوزه ک طلاق بگیرم اطرافمون بچه هست یه مدت قهر بودم پدر اونا میومدن هم خودم ناراحت میشدم هم حس میکردم بچم یه جوریه ک باباش نیست
خونه پدرمم نمیشه تربیت پدرمو دوس ندارم یه خواهرمم دارم نوجوونه و تو سن بد هست به وسایل و اتاقش حساسه دختر منم تو سن لج هست اصلا جور نمیان
مادرمم شاغله و بخاطر من شغلشو نمیزاره کنار چون میترسه من نتونم برم سرکار دووم نیارم اونم از شغلش بشه و حقوقش حیف شه
دوس داشتم بچم طعم پدر و مادر خودشو بچشه طعم خانواده اب ک خودش داره ولی شاید باورتون نشه این زندگی انقدر جهنم هست اخلاقش انقدر گوه هست انقدر بیشعور تشریف داره ک ثانیه به ثانیه اش برام وحشتناکه و قلب درد دارم
انقدر ک استرس و فکروخیال میکشم من تو این زندگی
خدا هم چشمشو بسته هرچقدر دعا نذر هیچی به هیچی
توروخدا برام دعاکنید زودتر بگذرونم این روزارو
دخترم بزرگتر شه مثلا ۱۵ سالش بشه مطمئنم خودش میگه مامان جدا شو
اونموقع خیلی راحت میتونم جدا شم
ولی هی فکر میکنم مثلا تو هفت سالگی به پدر نیاز داره و و و...تا به اون سنی برسه ک عقلش بکشه و اخلاق های گچه پدرشو ببینه خودش هم زده بشه و اسیب نبیبنه
چون دخترم خیلی بچه احساساتی و دل نازکیه
خدا لعنت کنه ادمایی ک تو تربیت بچه مخصوصاً پسراشون کم میزارن و بچه اصلا هیچی از زندگی مشترک و خانواده و زن و بچه نمیدونه
قلب درد دارم خیلی از صبح حس خفگی و بغض تو گلو دارم برام دعاکنید لطفاً