یکی از آقایون فامیل چند بار رفتم خونشون یهو از اتاق میاد بدون پیراهن هیچی بالاتنش لخت ، من حالم بد شد سریع نگاهمو دزدیدم دوباره اینکارو کرده بعد صاف زل میزنه ببینه من چیکار میکنم چند بار هم رفته بودیم بیرون با خانوادش به اصرار مادرم چون به ذات پلیدش پی بردم نمیخواستم ببینمش اومده بود دم ماشین الکی هی صدام میزد میگفت نجلا نجلا من ولش کردم اومدم الان میخوان بیان خواستگاری من اجازه ندادم میگه یا نجلا یا هیچکس مرتیکه.