شوهرم دستش به خیره و کمک میکنه به نیازمندا یه روز یه دختره زنگش زد که فلانی شماره شمارو داده و بابام پوشک میشه و هزینه هاش سنگینه و دارو هاش گرونه و اینا شوهرم گف باشه آدرس بدین ما بیاییم مدارک رو چک کنیم و ببینیمشون خلاصه باهم رفتیم تاییدش کرد که کمک کنه ماهانه و اینا بعداز اونم چند دفه منو برد بعد دیدم دوماه گذشت و هیچ پیامی هم از دختره تو گوشی شوهرم نیست و تماسم آدم ساده همه رو پاک میکرد خلاصه یه روز منم گوشیو ورداشتم خودم شمارشو گرفتم دختره جواب داد جانه دلم انگار دنیا روسرم خراب شد گفتم یه جان دلی نشونت بدم که اونسرش ناپیدا صبر کن دختره شالاتان به سرو صدا افتاد ها من از شوهرت حاملم باید بیای خواستگاریم منم به شوهرم گفتم و با بچم رفتم خونه بابام و شاکی شدم شوهرم کلی گریه کرد که به خدا حامله نیس خواسته تورو زجر بده بعدم گولم زد و من همون اول پشیمون شدم هی تهدیدم میکرد که اگه باهام نمونه آبروتو میبرمو بچتو با ماشین میزنم و از این حرفا راس میگف پیاماش بود تو پرینت منم هیچ مدرکی نداشتم فقط آدرس دختره و شماره تلفنشو دادم و گفتم رابطه ی نامشروع دارن و داره زندگیمو خراب میکنه قاضی پرنت گرفته بود و تطابق داده بود و جلسه گذاشت و همین