بله داغونم اونقدری حالم بده که شب و روز بیدارم ارزوی یه ساعت خواب و ارامش دارم بچه ها و شوهرم بخاطر روحیه و اخلاقم ازم متنفر شدن چشام از بس گریه کردم ضعیف شدن عذاب وجدان یه دقیقه ولم نکرد نمیدونی چقدر مصمم بودم برا سقط گفتم من که بیمارم سه تا بچه و وضع اقتصادی ضعیف و بیشتر از همه حرف مردم
اما همین که سقط شد چشام باز شد انگار شیطون عقلم گرفته بود پشیمون شدم ولی سودی نداشت برام هر بار خوابیدم خواب بچه رو میبینم رسیدم به مرز جنون یه ماه که نمیخوابم نهایت پو ساعت خواب دارم بارها خاستم خودم بکشم بدون اینکه بدونم دارم چکار میکنم دیگه حتی نمازو قران نمیخونم چون از خدا خجالت میکشم یا اینکه اون منو سمت نماز نمیکشه چون ازم متنفر شده خلاصه بگم نکن نگهش دار تحت هر شرایطی ای کاش من الان جای تو بودم و هنوز فرصت داشتم میدونی هر کی منو تو این مدت دیده اصلا نشناخت از بس که پیر شدم و موهام سفید شد یه ماهه بیست سال پیرتر شدم
التماست میکنم نکنی نگهش دار به خدا اعتماد کن اون کمکت میکنه مثل من گول شیطون نخور مطمئنم این مدت همش داری خودن توجیه میکنی که این مشکل دارم و اون مشکل دارم وبه نفع اون جنینه که دنیا میاد