خلصه وار بگم یه پسریو ۷ سال میخواستم اون ولی واسه آب نمک و تنهایی میخواست منو و با دختر دیگه بود .
من واقعا بهش نمیخوردم قدم خیلی بلنده ۱۸۶ و اون بدبخت ۱۷۸ بود من همیشه بخاطر قدم افسردگی داشتم و عمرمو هدر دادم الان ۲۴ سالمه ولی همیشه خونه خودم حبس کردم بخاطر ظاهرم با اینکه ظاهرم هیچ ایرادی نداشت اما دیر فهمیدم این پسر هم بهم پیام میده چون عاشق یه دختری شد که دختره انقد ازم کوچیکتره و پولدارتر و خوشگلتر و قد کوتاهی داره و مورد علاقه ی پسره هست پارسال دختره میره شایدم قهر طولانی هست نمیدونم...
پسره از تنهایی پیام داد گفت که بریم بیرون یذره ببینمت از تنهایی در بیام روحیم عوض بشه گفتم نه و در حسرت عشق همون دختره بسوز و اضافی نیستم امشب یهو بهش پیام دادم گفتم من شمارمو عوض میکنم برو خوش باشی و امیدوارم دختره برگرده بهت و خوش به حال دختره که موردعلاقه ی تو هست و عاشقشی کاش من جای دختره بودم پسره ام گفت من کاریت ندارم شمارتو نگه دار بعدش هم همش میخواست آرومم کنه و هی میخواست بفهمونه که نمیخواد باهام باشه دوباره گفت بیا گاهی اوقات همو ببینیم وقت بگذرونیم و اینکه بهم سریع گفت من خوابم میاددبرم بخوابم عزیزم خوب بخوابی می بوسمت!
عزیزم رو که گقت فهمیدم چقد واسش آشغال و بیهوده ام چون پسرا وقتی یکیو نمیخوان میگن عزیزم و این ثابت شدست هیچوقت بهم نمیگفت هیچوقت.. و کلا خیلی سرد حرف زد و حقم داره دختره سرکار رفت از سن کم مستقل شد و توی ۱۷ سالگی با این پسر وارد رابطه شد واسه پسره کلی کادو خرید پسره هم واسش کلی کادو خرید دختره مو داشت تا زیر باسن اونم لخت و کلی زیبایی و خوبی های دیگه ولی خب کلش پیام نمیدادم به این پسره و نمیگفتم خوشبحال دختره و این اینجوری باهام سرد حرف بزنه .. از یه طرفم خیلی دوس دارم بمیرم گه از سنم استفاده نکردم باید از ۱۷ سالگی میرفتم سرکار وقتی بینیمو عمل کردم چرا بازم خودمو تو خونه حبس کردم الان همه دخترای ۱۷ ساله یا کم سن تر مستقلن و دارن از سن کمشون لدت میبرن اونوقت من ۲۴ سالمه و هنوز افسرده ام و ۱۱ ساله تو خونه حبسم فقط مدرسه میرفتم ۷ ساله ام که مدرسم تموم شده و فقط خونه موندم واقعا خیلی حرفه با این پسر هم در سال ۴ بار میرفتم بیرون اونم اندازه یه دور کوچیک