اومدن خواستگاری داداشم تا از در اومدن تو احوالپرسی کردن ،بعدش درومد رفت بیرون.واینساد پیش مهمونا ،داشتم سکته میکردم ، قبلشم گفت من میوه نمیگیرم برا مهمونا خودتون بگیرین.کللللی زحمتشو کشیدم ، میخواد همش ب هم بزنه
داداشم پول میخواد ک بره خارج اما مامانم گف این پول واس جهاز خواهرته ب تو قبلا کمک کردم، حالا مخالف بود من شوهر کنم هر کاری کرد ک نیان اما مامانم نذاشت منم نفرینش کردم ک باهام بد رفتاری میکنه اونم بهانه افتاده دستش میگه نفرینم کردی منم یادم نمیره
آره اما همش میترسم ب هم بزنه، طرفم روانشناسه ب رو خودش نیاورد اما ساکت بود
یه چیزی نذرکن ان شاء الله چیزی نمیشه برادرهای من انقد سنگ انداختن که نگو چی شد الان ۳ساله عقدکردیم یه ساله خونه خودمونیم ولی خاطره تلخ مونده توذهنم میشنوم یکی رفته خاستگاری یه دختر بی دردسربهم رسیدن خ دلم برام خودم وشوهرم میسوزه چقد سختی کشیدیم😢😢😢😢
زن باشی یا مرد فرقی نمیکند مرگ تمامت میکند انسان باش تاجاودانه شوی😍😍😍😍