پسری که عکسمو پخش کرد و بهش گفتم من بت اعتماد کردم
در جواب گفت میخاستی اعتماد نکنی
بله نفرین کردم و اونم بد کارما پس داد
در عرض یک ماه هم باباش مرد هم داداشش
اونم روز قبل عروسیش
چون به من وعده ازدواج داده بود :))
بدتر از اون مادرش بود که دل مارو میشکوند با حرفاش
حالا تنها داره زندگی میکنه
خوشحال نیستم از این اتفاق چون غمی که من کشیدمو کم نکرد اما به وجود خدا یقین آوردم