داداش محسن دمت گرم که بالاخره اومدی و ما رو از این بلاتکلیفی تاریخی نجات دادی باور کن من از صبح درگیر این سوال بودم که محسن قراره امروز چیکار کنه؟ حتی کار و زندگی خودمو ول کرده بودم، نشسته بودم منتظر گزارش روزانه هات
الان که گفتی گرسنمه و منتظرم خوابم ببره تا ظهر بیدار شم، بعد نیمرو با کره بخورم و بعدش دمنوش، چای، قهوه یه آرامش عجیبی گرفتم انگار بالاخره برنام هی پنجسالهی توسعه کشور ابلاغ شد
من تا قبل از این نمیدونستم صبح محسن قراره با چه بحرانی مواجه بشه. آیا بیدار میشه؟ آیا غذا میخوره؟ آیا نیمرو با کره خواهد بود؟ آیا دمنوش وارد داستان میشه؟ آیا چای فرصت حضور پیدا میکنه؟ و مهمتر از همه، قهوه در این میان چه نقشی خواهد داشت؟
خوشبختانه شما اومدی و همه ابهاماتو برطرف کردی. الان با خیال راحت میتونم بخوابم چون میدونم محسن یه برنامه ی کاملا مشخص داره: خواب، بیداری، نیمرو، کره، دمنوش، چای، قهوه و احتمالاً در مرحلهی آخر نشستن و فکر کردن به اینکه چرا دوباره گرسنه شده
اصلاً داداش از این به بعد لطفاً هر اتفاق روزمرهای برات افتاد گزارش بده. فردا اگه خواستی بری دستشویی هم بگو، ما سالهاست منتظریم بدونیم محسن در چنین شرایط حساسی چه تصمیمی میگیره
محسن امروز ساعت ۱۲:۰۷ بیدار شد
ملت: سکوت
خبرنگاران: آماده باش
بورس: متوقف ش
من: بالاخره لحظه های که منتظرش بودم رسید
خلاصه داداش ممنون که ما رو در جریان برنامه های فوقاستراتژیک زندگیت قرار دادی حالا فقط یه سؤال باقی مونده: نیمرو رو خودت درست میکنی یا اینم قراره در قسمت بعدی اعلام بشه؟