میدونم چقد سخته وراحت نمیشم ولی بعضی وقتا دلم میخواد واقعا خودم باشم وهیچ کسو نبینم تنهای تنها برم جایی که اصلا هیچ چیزی وجود نداشته باشه فقط خودم باشم تنهای تنها .بعضی وقتا احساس میکنم هیچ نقشی ندارم ویه موجود اضافیم برا همه لعنت به من
شما که میگید الان مشکلی ندارید پس گذشته رو فراموش کنید. ولی اگه یه روزی خواستید جدا بشید مهرتونو بذارید اجرا و بعد از دو یا سه سال دیگه وقتی با هم آشتی نکردید دادگاه اجازه طلاق میده. دیگه مثل قبل نیست که مرد بتونه تا اخر عمر طلاق نده. جدیدا اینطور شده.
خب بریز دور دیگه یه بار قشنگگگ با شوهرت حرف بزن هرچی تو دلت بود بیار رو زبونت دلت خالی میشه سبک میشی ...
از یادآوریش جلوشم اذیت میشم اشتباهات خودم بوده واون به روم نمیاره الان اصلا ولی دوس ندارم اصلا دربارشون حرف بزنم انقد روزای بدی بود یه جورایی میخوام اونو از خودم راحت کنم تا با من زندگی نکنه و من همش مدیونش نباشم یا هر کاری دلش خواست نتونه بکنه به خاطر اشتباه من یعنی سو استفاده نکنه ومن مجبور باشم هیچی نگم ولال بمونم😢😢😢😢😢
شما که میگید الان مشکلی ندارید پس گذشته رو فراموش کنید. ولی اگه یه روزی خواستید جدا بشید مهرتونو بذا ...
آخه مثل خوره داره جونمو میخوره همش تو ذهنمن با یادشون عذاب میکشم نمیخوام بعدا اگه چیزی شد یا حرفی زدم بزنه تو سرم همش ومن لال بمونم الان یه سال از اون اتفاقات گذشته من آدم سابق نیستم اصلا وگفتم هی درست میشه همه چی ولی بهتر نشدم که بدترم دارم میشم