دختر عمم اومد خونمون (دورهمی بود)ی دختر داره که دخترش واقعا یلحظه نمیشینه ۴ سالشه اصلاا این بچه ی ثانیه نمیشینه هی میپره میچرخه میره دست میزنه به پرده وسایل میشکونه خونه رو بهم میریزه اصلا یک لحظه آروم نمیشینه ولی بخدا ما تحمل میکنیم حتی گاهی بچشو میاره نگه میداریم که خونشو بتونه تمیز کنه به کاراش برسه تهشم خودمون برش میگردونیم خودش نمیاد بچشو ببره زنگ میزنه میگه بیارینش
خلاصه ما واقعا تدارک دیدیم براش همچی اوکی بود تا اینکه( ما یه آینه داریم با میخ به دیوار وصله و خوب اگه از پایین بگیریش از بالا ول میشه پرت میشه رو سرت) دخترش رفت پایین اینو گرفت مامانم ترسید جیغ زد و بچه رو کشید عقب
وای دختر عمم رفت همجا نشست گفت پامو دیگه خونه اینا نمیذارم تا عمر دارم نمیرم خونشون