2777
2789
عنوان

خانوادگی

27 بازدید | 0 پست

ممنون میشم اگه رک و راست نظرتونو بگین عذاب وجدان گرفتم

پنج ماه پیش همراه همسرم مادرم رو بردیم خونه پدریش خواستیم برگردیم نذاشتن خاله کوچیکم که مجرده و پیش مادربزرگم اینا میمونه بابت اتفاقی که خونه مادرم برام افتاده بود(سوزن رفته بود تو پام منم از ترس اینکه این اتفاق برای مادرم میفتاد به جای من ترسیدم و عصبی شدم و با لحن عصبی گفتم شما با سوزن کار نکن کار میکنی بزار سر جاش میرفت تو پای تو من چیکار میکردم مادرم از من ناراحت شده بوده رفته به خالم اینا گفته) خالمم سر سفره از اتفاق مشابهی که اون روز براش افتاده بود گفت و یهو برگشت گفت ولی من مثل تو هوچی بازی درنیاوردم بهش گفتم که این مسئله بین منو و مادره منم قصد بی ادبی نداشتم شما بهتره دخالت نکنی یهو سر سفره برگشت گفت تقصیر تو نیست هرکی نون خونه پدر منو میخوره هار میشه عصبی و خجالت زده شدم نگاه مادرم کردم شاید چیزی بگه دیدم چپ نگام کرد بعد چند ساعت بهش گفتم نمیخواین به خاله چیزی بگین گفت من خواهرمو سر تو از خودم نمیرنجونم خوست نمیاد نمون برو حالا میدونم میگین بچه بازی درآوردم ولی واقعا خودمو بی پناه دیدم ساعت ۱ شب بود همسرم متوجه ناراحتیم شده بود گفت پاشو بریم مرخصی منو کنسل کردن فردا باید سر کار باشم خلاصه که تا فرداش دایی ها و مادرمم گفتن قضیه رو بزرگ کردم و معذرت خواهی کنم الان پنج ماهه با مادرم صحبت نمیکنم چند بار دعوتمون کردن خونه مادربزرگ ولی واقعا معذبم و حس غریبگی میکنم هعی خودمو سرزنش میکنم و میگم تقصیر خودم بوده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
2108