پارت 83
تا تو ماشین نشستیم دادش رفت هوا و گفت : چی هرزه بازی در آوردی که داشتن اینجوری باهات لاس میزدن / صدای گریم بالاتر رفت و با گریه گفتم : بخدا من کاری نکردم داشتم میومدم پیش تو / خفه شو خودتو عینهو این دخترای خیابونی درست میکنی میای تو خیابون اینجوری باهات لاس میزنن / دوباره با گریه گفتم سپهر من کاری نکردم/
با عصبانیت رانندگی کرد و رفتیم سمت خونه
وقتی رسیدیم سریع رفتم تو اتاق بچه و درو بستم از خودم متنفر بودم چرا به حرفش گوش ندادم چرااا
نیم ساعتی گذشت که داد بی داد سپهر اومد انگار که داشت با تلفن حرف میزد
آروم در اتاق رو باز کردم سپهر رو مبل نشسته بود و با تلفن حرف میزد
منم گوشه در اتاق واستاده بودم و نگاش میکردم
سپهر : من رب ساعت دیگه میام خونه بابا.. سارا اعصاب منو خورد نکن.. / سپهر عصبی تلفن رو قطع کرد و رفت سمت اتاقش
تلفن خونه زنگ خورد که جا خوردم
بعد دوتا بوق به خودم اومدم و رفتم سمتش برداشتم : الو؟ / صدای هق هق سارا اومد : بهار... بهار توروخدا توام همراه سپهر بیا اینجا / سارا من.. / خواهش میکنم ازت بهار / دیدم سپهر از اتاقش با عجله اومد بیرون و سوئیچشو برداشت و داشت طرف در میرفت که سریع تلفن رو قطع کردم و دویدم سمتش که با تعجب و اون چشمای قرمزش نگام کرد بهار : منم میام / لازم نکرده / توورخدا / بزور همراش رفتم و سوار ماشین شدم
از آیینه خودمو نگاه کردم ارایشمو پاک کردم با دستمال این چه وضعیتی بود ما داخلش گیر کرده بودیم!
10 دقیقه نشد رسیدیم
سپهر جلوی یه خونه ویلایی با نمای بسیار خوشگل پارک کرد
دسته درو کشید و پیاده شد منم پشت سرش پیاده شدم سپهر زنگ رو زد که درو باز کردن
وارد خونه شدیم
داخلش خوشگل تر از بیرون بود