هر روز صبح اطراف پارک میدیدمش که پرسه میزد
و واضح هم بود که برای دوچرخه سواری و ورزش نمیاد
و انقدر مشکوک بود که میخواستم ازش یه عکس هم بگیرم و داشته باشم یه گوشه
تا اینکه اون روز صبح بین مسیر خونه تا پارک، دست زد به من و فرار کرد
و از اون روز به بعد من دیگه نمیتونم صبح ها برم ورزش
(فقط روز بعد از اون اتفاق رفتم، و دور پارک که بودم از دور دیدمش که تا منو دید، فرار کرد)
متاسفانه دیگه دارم تنبلی میکنم و نمیرم صبحها بیرون:))))
و الانم حالم بده، که چرا دارم عین ضعیف ها رفتار میکنم
چرا روتینم رو ول کردم
و حتی حالم بده که چرا وسط رژیم یه عالمه غذا خوردم، در حالی که ورزش رو ول کردم:)