خدارحمت کنه 😭😭وای که روزای آخر ازجلوچشام کنار نمیره اون لحظه ای که دستگاهارو جداکردن گفتن خدارحمت کنه اون لحظه ای که گوشه کفنو زدن کنارو پیشونیشو بوسیدم وای خدا من چطور زنده موندم😭😭
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یادم افتاد شما رویهو رفتی از آخرین تاپیکبه یادت بودم
ههرچی دست به دعا شدیم فایده نداشت یهویی پرکشید از تهران انتقال دادن به شهرخودمون چندروزی چشاشوباز میکرد درحد چنددقیقه ولی حرفی نمیزد دوروز قبل فوتش گفتیم بوسمون کن کرد روز آخر از ظهر پیشش بودم نزدیکای شب اومدم خونه زنگ زدن زود بیا رفتم کلی دستگاه وصل کرده بودن بهش گفتن خوبه شلوغ نکنین برین خونتون فردا بیاین برگشتم خونه و دلم طاقت نیاورد یه ساعت دیگه بازم رفتم تا من رسیدم ازدره بخش رفتم تو دیدم مامانم بالاسرش داره گریه میکنه میخوان دستگاه هارو جدا کنن وای که روز آخر ازصبح التماس میکردم چشاتو باز کن حداقل نگاهم کن باز نمیکرد هیچ واکنشی نمیداد
من پدرم ۱۲ روز رفت تو کمابی خداحافظی رفتکاش یه دل سیر نگاهش میکردمحسرت شده برام
ببابای منو به آی سی یو هم نبردن همه میدونستن رفتنیه دکتر به یکی ازاقوام گفته بود رفتنیه حتی احیا هم نکردن نامردا 😭دوروز بود نمیزاشتن حتی آب هم بدیم شکمش بدجوری ورم کرده بودروز آخر انقد ورمش زیاد بود تا زیر گلوش اومده بود ورم بالاتر از صورتش بود قفسه سینش