با ی نفر آشنا میشدم خواستگار بود
منو توخونه دیده بود گفت بریم بیرونم همو ببینیم قبول کردم البته زیر نظر خونواده ها بود
قرار گذاشتیم رفتیم یه ساعت بیرون با ماشین دور زدیم
حرفامون زدیم
شب برگشتم پیام داد حسی نبود بیمون
چرا اینکارو با من کردی
من منظورشو ازاین جمله نفهمیدم
اینم گفت ک تواصلا ب من نگا نگردی در حالی من چندین بار نگاش کردم میگفت توچشمام نگامیکردی
میگفت من لبخندتو ندیدم و یه طرف صورتتو
حالا فرداش دوباره پیام داد
من خودم پیشنهاد دادم همو امروز ببینیم گفتم شاید دلخور ازدستم به هرحال جبران کنم رفتیم نیم ساعت بیرون منو رسوند سرکار اونجا دیگ قشنگ نگاش کردم توچشماش یکمم حرف زدیم
ولی الان دوروزه دیگ بهم پیام نداده
خیلی بهم برخورده خب اون توخونمون منو دیده بود ظاهرم
الان یعنی از ظاهرم ایراد گرفته ک دیگ پیامنداده
انتظاار داشتم حداقل پیام بده بگو خوشم نیومدازت آرزوی خوش بختی بکنه خداحافظی کنیم اخه اینطوری زشت نیست یهو بره