پارت 82
پسره : آخ آخ تو کی باشی گردنمو ول کن شکستیش/ سپهر : الان نشونت میدم / سپهر با دوتا پسره باهم درگیر شدن منم گریه میکردم و از پشت پیراهن سپهر رو تو دستم گرفته بودم
بعد چند دقیقه که دیدن نمیتونن با سپهر مبارزه کنن بیخیال شدن و بعد چندتا فحش ناموسی که بهمون دادن سوار ماشین شدن و رفتن
از دماغ سپهر داشت خون میومد
سپهر نشست رو صندلی منم گریه کنان رفتم نشستم کنارش یه دستمال از کیفم برداشتم و خون دماغ سپهر رو یکم تمیز کردم گریم بند نمیومد
سپهر دستمو پس زد و پا شد پفکای پخش شده رو زمین رو برداشت و گرفت طرفم و گفت : بیا اینم پفکت/ نمیخوام / بگیر به قرآن میگیرم همینجا لهت میکنم / اعصابش خورد بود ترسیدم ازش و پفکارو گرفتم و پشت سرش رفتم سمت ماشین