دخترا واقعاً دلم خیلی شکسته و احتیاج دارم نظر بیطرفانهتون رو بدونم، چون خودم انقدر از نظر روحی تحت فشارم که دیگه نمیدونم دارم درست فکر میکنم یا زیادی حساس شدم.
همسرم به خاطر یه حادثه شدید توی بیمارستانه و هنوز شرایطش عادی نشده. دیروز من و مادرشوهرم رفتیم ملاقاتش. وقتی رفتیم، از خواب بیدار شد و هوشیاریش هم حدود ۱۳ بود.
چیزی که خیلی ناراحتم کرد این بود که با مادرش خیلی حرف زد، بوسش کرد و باهاش ارتباط داشت، ولی با من خیلی کم حرف زد. من دستش رو گرفتم و اون هم دستم رو محکم گرفت، ولی خودش مثل مادرش سر صحبت رو با من باز نمیکرد.
البته بعداً که خودم ازش سؤال میپرسیدم، جوابم رو میداد. مثلاً بهم گفت «حواست به سگ باشه»، منم گفتم خیالت راحت، حواسم هست. بعد چون ماسک داشتم گفت «ببینمت»، ماسکم رو پایین آوردم و چند لحظه نگام کرد. بهش گفتم «یادته بهم میگفتی سفیدبرفی؟» گفت «آره یادمه». گفتم دوباره بگو و گفت. بعد گفتم «میدونی که من خیلی دوستت دارم؟» گفت «آره». گفتم «تو هم منو دوست داری؟» گفت «خیلی».
ولی چیزی که اذیتم میکنه اینه که برای جواب گرفتن ازش باید خودم سؤال میپرسیدم؛ در حالی که با مادرش خودش شروع میکرد به حرف زدن.
از طرف دیگه چند بار به من میگفتن باید برم بیرون تا بقیه بیان ملاقات. همسرم به مادرشوهرم گفت تو نرو بمون اینجا و مادرشوهرم هم با خوشحالی از همسرم پرسید «من برم یا زنت بره؟» و همسرم گفت «زنم بره، اون یکیها بیان.» منم گفتم باشه و اومدم بیرون.
بعداً مادرشوهرم برای من تعریف کرد که پسرش چقدر باهاش حرف زده و چطور بوسش کرده و دست و صورتش رو بوسیده. من خودم چون بیرون بودم این صحنهها رو ندیدم و فقط حرفهای مادرش رو شنیدم.
حالا نمیدونم چرا این موضوع انقدر منو شکسته. شاید چون من همسرشم و این مدت تمام فکرم پیششه، دلم میخواست وقتی منو میبینه بیشتر واکنش نشون بده و بفهمم که هنوز منو میشناسه و دوستم داره.
از طرفی رفتار مادرشوهرم هم خیلی روی اعصابمه. اینکه جلوی من مدام تعریف میکرد که پسرش باهاش اینطوری بود و بیشتر از من تحویلش گرفته، باعث شد حس بدی پیدا کنم؛ انگار داره بین من و خودش مقایسه ایجاد میکنه. شاید اصلاً قصد بدی نداشته، ولی من الان واقعاً از نظر روحی حساس و داغونم و این حرفها خیلی بهم فشار میاره.
به نظرتون رفتار همسرم توی این شرایط طبیعیه؟ اینکه با مادرش بیشتر حرف زده ولی با من بیشتر با سؤال جواب داده، یعنی ممکنه منو نشناخته باشه یا دوست داشتنش نسبت به من تغییری کرده باشه؟
و درباره مادرشوهرم چی؟ من چطور با این حس و مقایسهای که ناخواسته بینمون ایجاد شده برخورد کنم؟
واقعاً دلم شکسته و بیشتر از هر چیزی میترسم که همسرم منو مثل قبل نشناسه یا رابطهمون بعد از این اتفاق عوض شده باشه. 😔