خواب دیدم مادربزرگم که فوت کرده سالها پیش
نشسته بود تو حیاط و من انگار حلوا درست کرده بودم
براش بردم از اون خورد و پرسید کیکه گفتم نه حلواس
بعد به مادرم گفت بگو باز برام بیاره تو خواب رفتم دوباره براش گرم کنم حلوا ولی یادم نیست که باز بردم یا نه
کسی تعبیرشو بلده؟