يه زمان سر كار ميرفتم ماشين نداشتم
صبا ك سوار تاكسي ميشدم هندزفري ميذاشتم و اهنگ مورد علاقمو گوش ميكردم و توي تصوراتم خودم پشت فرمون بودم و اون اهنگ رو پلي كرده بودم تصوراتمم يه ٢٠٦سفيد بود
بعد چند ماه ك اصلا پول زياديم نداشتم و حتي تصميم نداشتم ماشين بخرم ماشين خريدم و وقتي اون اهنگارو گوش ميكردم ميخنديدم و ميگفتم ب هر چي ك فك كنم ميرسم