2777
2789
عنوان

کوچ تابستان

6 بازدید | 0 پست

موضوع:کوچِ تابستان


محوِ کتاب خواندن بودم که ناگهان صدای تیکتاکِ ساعت،مرا از آن سکوت و شنا در سطرهای کتاب ربود. نگاهم را روی یک صفحه و یک سطر فیکس کردم. سؤالی بیدعوت خودش را میان ذهنم جا کرد: تابستان دارد تمام میشود. فکری که به سرم چنگ میزد،تمام روزهای این سه ماه را برایم تداعی کرد؛روزهایی که حالا در حال تمام شدن بودند،درست شبیه آخرین شنهای یک ساعت شنی... فکر کردن به اینکه سه ماه،به چشمبرهمزدنی،از میان روزهایم گذشت،آزارم نمیداد؛اما باعث دلتنگی عجیبی برای روزهایی میشد که دیگر تکرار نمیشدند. تابستانِ عزیز،حالا وقت رفتنت رسیده؛و من هنوز نمیدانم چطور باید با تو خداحافظی کنم... خیلی گرم بودی؛رفاقتت با خورشید،روزهایت را کشدار و روشن میکرد و گرمایت را تا عمقِ خاطرههایم مینشاند... اما حالا باید بروی؛باید جای خودت را به پاییز بدهی و آرامآرام از میان روزهایم کنار بکشی. نمیدانم سال بعد،وقتی دوباره از راه برسی،من کجای زندگیام ایستادهام و چه چیزهایی تغییر کردهاند؛اما میدانم که بخشی از من،همیشه در همین تابستان جا خواهد ماند؛میان همان روزهای گرم،میان خندهها و سکوتها،میان تمام لحظههایی که آنقدر معمولی بودند که نمیدانستم روزی دلم برایشان تنگ خواهد شد. برو،اما خاطرهی بودنت را با خودت نبر؛بگذار همینجا،لابهلای سطرهای کتابم،میان آخرین روزهای شهریور،برای همیشه بماند. تابستانم،بدرود؛کوچت غمگین است،اما خاطرهات ماندگار. تا روزی که دوباره از راه برسی... بدرود و کوچ باشکوهت مبارک.


نویسنده:آیسان🌱🤍

آقا درخواست نده،قبول نمیکنم😊🌱

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز