عین کوزت تو خونه کار میکنم امروز ۲ ساعت فقط ظرف شستم کمرم و دستم بریده هر کی جای من بود این ظرفا رو ۶ ساعت باید پاش میموند ک تموم بشه درس هم دارم کل تمیز کاری خونه انقد انرژی ازم گرفت این ظرف شستن خسته ی خسته ام مامانم کل کارای امروزش ی ماکارونی درست کزدن بود اصلا ب خودش زحمت نمیده آخرین باری ک دستاش ب ظرف شستن خورده یادم نمیاد آخرین باری ک جارو کرده یادم نمیاد خونه بزرگه و فقط من باید بهش برسم از ظرف شستن جارو کردن بگیر تا گردگیری و تمیز کردن یخچال و سینک و اجاق ک همه چی
حسرت ب دل موندم مامانم منظم میبود وقت برای همه داره ب کارای همه میرسه جز کار و خونه خودش خسته شدم ازش حالم از این زندگی بهم میخوره بخدا من ازدواج کنم راحت میشم عین کوزت کارمیکنم حتی بیرون نمیرم
دلم برای خودم میسوزه بغض گلومو گرفته بقیه مادراشون براشون زحمت میکشن و دخترا وو رفاهن من مادرم تو رفاهه هی خدایا شکرت خیلی شکرت بهشم میگم ی گوشش دره ی گوشش دروازه تو ک عرضه نداشتی چرا بچه زیاد آوردی بیفتن گردن من از درس دادنشون بگیر تا کاراشون خسته شدم مگه من زندگی ندارم مگه من گناه ندارم