این مدت همه مدل استرسی رو تجربه کردم
و تقریبا اعصاب و حوصله هیچ بنی بشری رو ندارم
خونه کسی نرفتم و تقریبا همش خونه بودم
البته خانوادهامون اینجا نیستن
ی دوبار مادرشوهرم اومد درحد ی روز موند رفت
چون باید اشپزی میکرد نموند البته والا دستش درد نکنه همین ک نموند کمک بزرگی کرد
حوصله نداشتم
حالا از اونور بابام هر دقیقه میگه ما میخایم بیایم خونتون😕
چه بد چ خوب چ تابو چ هرچی من حوصلشو ندارم
اولا که با این اوضاع اقتصادی و هزینه های بارداری واقعا شرایط هر دقیقه مهمون داشتنو ندارم
جدای از اون وقتی شیش ماهه جایی نرفتم فک میکنم حق دارم حوصله مهمون نداشته باشم
همین بابام والا اگه تو ماه دوبار برم خونش بار دوم رفتار خوبی نشون نمیده
بهرحال نمیدونم باید عذاب وجدان داشته باشم یا نه
پر از حس ضدونقیضم اه