آمدی در باورم دل با توشد
شاد وخوشحال آرزو روی تو شد
گفتم ای جانم تویی تنها کسم
مونس شبها وروزا بی کسم
جان من گشتی چراغ روشنم
گفتم آخر همسفر با تو منم
دوستتتدارم تو نوری روشنی
من زه تو ای مونسم تو از منی
جان به تو دادم مرا دریاب تو
از برای تشنه ام سیراب تو
گفتی هستم تا که هستی جان من
هردمی باشی رهی تو یار من