با هم حرف زدیم....قرار شد بیشتر پیش هم باشیم...قول داد حداقل یک روزه جمعه پیش هم باشیم.... و امروز اون روز جمعه است و من تنها.... ساعت رو اومد و دوباره رفت....گفت برم آرایشگاه....میدونم آرایشگاه یکساعته تا نه شبه مث همیشه...میگه من همینم....میگه خیلی ناراحتی برو....میدونم دوباره میخواد توپ و بندازه تو میدون...من....بگه من ناراضیم اگه طلاقیم هست و منو بد کنه....تقصیر ها رو بندازه گردنم....میخوام دیگه بی توجه باشم....با اونکه عاشقشم و خیلی برام سخته.....